پرسان
ثبت نام
راهنما
دانلود اپلیکیشن
نگارش هشتم -
بازگشت
ghazal
نگارش هشتم
.
انشا درمورد برخاستن از خواب در صبح روستا
جواب ها
جواب معرکه
اصیلا صوفی
نگارش هشتم
دو سال پیش در تعطیلات نوروزبه همراه خانواده ی عمه ام به روستای خشاب رفتم روستا در یکی از نقاط خوش اب و هوا واقع شده بود. صبح با صدای خروس از خواب با ارامش بیدار میشدم نمازم را خواندم و به بیرون اتاق رفتم اواز پرندگان در باغ پیچیده بودنفس عمیقی کشیدم ریه هایم پر از هوای پاک و تازه شد تمام سلول های بدنم ارام گرفتند از خانه بیرون زدم و طلوع زیبای خورشید را دیدم پاکی هوا احساس سرزندگی به ادم میداد مادر بزرگم شیر طعم و تازه ی گاورا گرم کرده بود بعد از چند روز به شهر برگشتیم و بعد از اینکه به شهر بازگشتیم صبح با صدای زنگ گوشی ازخواب بیدار شدم نمازم را خواندم و پنجره را باز کردم صدای اتومبیل ها که به سرعت از خیابان رد می شدند شنیده می شد سرم را از پنجره بیرون بردم و خنکی صبح را احساس کردم. هوا را به داخل ریه هایم بردم تا از هوای صبحگاهی استفاده کنم اما به سرفه افتادم. همان موقع با خودم گفتم هوای روستا بهتر از هوای الوده ی شهر است.
لکستان
نگارش هشتم
در یکی از روزهای خوب بهاری درصبح زود در یکی از روستاهای خوب شمال درحالی که زیر لحاف گرم و نرمی که مادربزرگ با دستان پرمهرش دوخته بود با صدای آواز پرندگان و نسیم بهاری که از لا به لایه درختان به شیشه ی پنجره ی اتاقم برخورد می کرد، از خواب بیدار شدم، و شتابان با شادی به سمت پنجره ی اتاق رفتم و پنجره را گشودم و با دمی محکم بوی جنگل و گل های روستا و هوای تازه را وارد ریه هایم کردم و با لبخند به خورشید تابان بالای سرم سلام گفتم و با شور و شوق جوانی به سمت حیاط خانه رفتم . از آب چشمه ی بالای کوه که شیرینی و ناب بودن آب معدنی تازه که زبان زد همه ی شهر و روستا است که جوی روان آن از حیاط خانه ی ما نیز گذر می کند، به صورت خود پاشیدم و با انرژی مثبتی که از همه ی زیبایی
سوالات مشابه
لیست سوالات مشابه